زمينه واقعه غدير و تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى

براى برداشتى عميق از غدير بايد از اوضاع اجتماعى و اعتقادى و اخلاقىِ زمانى كه اين ماجراى عظيم در آن بوقوع پيوسته آگاهى داشته باشيم؛ تا معلوم شود آنان كه در غدير بنام مسلمان در كنار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودند چه كسانى و چگونه مسلمانانى بودند و تا چه حدّ معتقد بودند و قابل تقسيم به چند گروه بودند.
اين آمادگى فكرى ، راهگشاى خوبى براى تجزيه و تحليل جزئيات و كيفيت خاص واقعه ى غدير و پيامدهاى آن خواهد بود.
تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
رسالت پيامبر در تبليغ اسلام
[ بحارالأنوار: ج 18 و 19 و 20. ]
اسلام به عنوان آخرين دين و ناسخِ تمام اديان، حامل والاترين معارف الهى است كه به زمان و مكان محدود نمى شود. اين معارف مى بايست براى هميشه و در تمام دنيا به عنوان سازنده ى فكر و روح مردم و دستور العمل و قانون نامه ى بشريت تلقى گردد.
اين رسالت عظيم بر عهده ى خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله قرار داده شد. آن حضرت معارف و احكام اسلام را تدريجاً براى مردم بيان مى فرمودند، و قبل از هر اقدام زمينه ى آن را فراهم مى كردند. هرچه پيشرفت و قدرت اسلام بيشتر مى شد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم مطالب سنگين ترى بر مردم عرضه مى كردند، و اين روش تا آخرين لحظات عمر شريفشان ادامه داشت.
مسلمين قبل از هجرت
[ بحارالأنوار: ج 18 ص 148 تا 243، ج 19 ص 1 تا 27. ]
در طول سيزده سال دعوت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله در مكّه ى معظّمه مسلمين بسيار كم بودند، و اين بدان جهت بود كه ظاهر اسلام در جانب ضعف قرار داشت، و هوسهاى دنيوى كمتر مى توانست باعث گرويدن ظاهرىِ مردم به اسلام گردد.
اگر چه در همان عده ى كم نيز چند نفرى با قلبهاى آكنده از نفاق و براى تأمين آينده ى خود، گِرد پيامبر صلى اللَّه عليه وآله جمع شده بودند و اجراى مقاصد جاهلى و خنثى كردن اقدامات حضرت را در دل مى پروراندند، ولى در عين حال خلوص نيّت ديگران امكان هر اقدامى را از آنان سلب نموده بود.
مسلمين بعد از هجرت
[ بحارالأنوار: ج 19 ص 104 تا 133، ج 20، ج 21 ص 1 تا 90. ]
پس از ورود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به مدينه و استقبال از حضرت و پيدا شدن پايگاهى امن براى مسلمين، روز به روز عده ى مسلمانان زيادتر شد. سرعت پيشرفت به حدى بود كه گروه گروه و گاهى تمامى يك قبيله مسلمان مى شدند. از اطراف و اكناف نيز خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى رسيدند و اسلام را مى پذيرفتند. بدين ترتيب تركيب جمعيت مسلمين تغييرى اساسى يافت، و شامل مشركين و يهود و نصاراى تازه مسلمان شد و قبايل و گروههاى گوناگونى را در بر گرفت. در ميان اين عده، بعضى از روى تبعيّت از رؤساى قبائل و عده اى به قصد شركت در جنگها و به دست آوردن غنائم و برخى براى كسب موقعيّتهاى اجتماعى و امثال آن مسلمان مى شدند.
آنگاه كه جنگهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بالا گرفت و مسلمين در جنبه هاى اجتماعى و نظامى قوت گرفتند و در جنگها فاتح شدند، افراد زيادى به عنوان حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده اى هم خود را به اكثريت ملحق كردند تا رسوا نشوند.
البته مسلمانان مخلص و فداكار بسيار بودند، و همانها بودند كه مانع كارشكنيهاى منافقين و هوسرانيهاى دنياپرستان مى شدند.
مسلمين پس از فتح مكه
[ بحارالأنوار: ج 21 ص 91 تا 185. ]
پس از فتح مكه به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، اين وضع پيچيده تر شد. در اين فتح بزرگ، كه طومار بت پرستى و شرك به دست پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللَّه عليهما وآلهما در هم پيچيده شد، با اعلان عفو عمومى از سوى آن حضرت، بسيارى از آنان كه تا ديروز در جنگها شمشير بر روى مسلمين مى كشيدند داخل جرگه ى مسلمانان شدند، و بدين ترتيب اجتماع مسلمين شكلى تازه به خود گرفت.
تركيب جامعه اسلامى در سال حجّةالوداع
[ بحارالأنوار: ج 21 ص 185 تا 378. ]
تركيب جامعه ى مسلمين در سال آخر عمر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از يك سو شامل مسلمانانِ مخلصى چون سلمان و ابوذر و مقداد، و از يك سو در برگيرنده ى تازه مسلمانانى بود كه تا ديروز عليه اسلام شمشير مى زدند، و از سوى ديگر شامل افراد شهوت پرست و دنياطلبى كه هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند، بوده است.
تعصبات جاهلىِ حاكم بر افكار عده اى از مردم، و عُقده هاى باقيمانده از خونهاى بدر و اُحد و حُنين و خيبر، و مطامع دنيوى كه آن ايمان راسخ را از قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت، اينها همگى جو حاكم بر جامعه ى مسلمين در سال حجة الوداع را روشن مى كند.
منافقين در جامعه مسلمين
[ بحارالأنوار: ج 22. همچنين به آيات مربوط به 'منافقين' در قرآن مراجعه شود. ]
مشكل بزرگ جامعه ى مسلمين خط نفاق بود كه به خاطر نقاط ضعف مختلف افراد، روح ايمان را از آنان مى گرفت و به سوى خود جذب مى كرد. منافقين كسانى بودند كه ظاهر آنان مسلمان بود و برخورد قانونى با آنها مشكل بود.
اين عده از همان ابتداى بعثت در ميان مسلمانان بودند و بعضى از همان اوّل با نيت منافقانه مسلمان شدند، ولى تعدادشان كم بود. هر چه قدرت اسلام بالا مى گرفت تشكّل منافقين هم انسجام بيشترى مى يافت و در پوشش اسلام ضرباتى مهلك تر از كفار و مشركين بر پيكر نهال تازه ى اسلام وارد مى كردند.
در سالهاى آخر عمر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، كم كم منافقين بطور رسمى وارد عمل شدند. آنان براى خود مجالس سرى تشكيل مى دادند، و بر ضد اسلام و شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله توطئه مى كردند و كارشكنى مى نمودند كه آيات قرآن بهترين شاهد اين مدعا است. بخصوص اگر ترتيب نزول آيات را بررسى كنيم و ببينيم كه اكثر آيات مربوط به منافقين در سالهاى آخر عمر آن حضرت نازل شده است. [ در اين باره به سوره هاى آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد، فتح، مجادله، حديد، منافقين، وحشر مراجعه شود. ]
منافقين به ظاهر مسلمان، در باطن گرايش به كفر و الحاد و شرك داشتند و آرزوى نهفته در قلبشان ريشه كن كردن اسلام با تمام محتوايش و بازگشت به گذشته بود. ولى بخوبى مى دانستند كه اين هدف به آسانى قابل دسترسى نيست و لا اقل با حضور پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله امكان پذير نخواهد بود. لذا دست بكار برنامه هاى شومى براى بعد از رحلت آن حضرت شدند.
آنان در سال حجة الوداع چند پيمان نامه در بين خود امضا كردند و طى آنها نقشه هاى پيچيده و دقيقى را بر ضدّ آينده ى اسلام پايه ريزى كردند. [ تفصيل توطئه هاى منافقين در بخش سوم اين كتاب خواهد آمد.
غدير، خنثى كننده توطئه ها
آنچه مى توانست همه ى نقشه هاى منافقين را يكجا خنثى نمايد و اسلام را در چنين جوّ اجتماعى بر حقيقت خود حفظ كند، تعيين و اعلان رسمى جانشين پيامبر بود. آن حضرت اين مهم را از آغاز بعثت خويش در هر فرصت مناسب بيان مى فرمود، و حتى بارها با سند و پشتوانه ى اجتماعى مطرح مى كرد، تا آنجا كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند و سپس به خادم خود دستور داد تا صد نفر از قريش و هشتاد نفر از ساير عرب و شصت نفر از عجم و چهل نفر از اهل حبشه را جمع نمايد. وقتى اين عده جمع شدند دستور داد ورقه اى بياورند.
سپس به آنان دستور داد مانند صف نماز در كنار يكديگر بايستند و فرمود: 'اى مردم، آياقبول داريد كه خداوند صاحب اختيار من است و به من امر و نهى مى نمايد و من در برابر سخن خدا حق امر و نهى ندارم'؟
گفتند: آرى، يا رسول اللَّه. فرمود: 'آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم و به شما امر و نهى مى كنم و شما در برابر سخن من حق امر و نهى نداريد'؟ گفتند: بلى، يا رسول اللَّه.
فرمود: هر كس كه خداوند و من صاحب اختيار اوييم اين على صاحب اختيار اوست. او شما را امر و نهى مى كند و شما در برابر سخن او حق امر و نهى نداريد. خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند. خداوندا تو شاهد من بر اينان هستى كه من ابلاغ كردم و دلسوزى نمودم.
سپس دستور داد آن ورقه "كه اين مطالب در آن نوشته شده بود" سه بار براى آنان خوانده شود. بعد سه بار فرمود: چه كسى از شما مايل است اين پيمان را باز پس گيرد؟ آنان سه مرتبه گفتند: به خدا و پيامبرش پناه مى بريم از اينكه گفته ى خود را باز پس گيريم.
بعد آن حضرت ورقه را بست و با مُهر يكايك آن جمع ورقه را مهر نمود و فرمود: اى على، اين نوشته را نزد خود نگه دار، و هر كس اين پيمان را شكست آن را برايش بخوان تا من در روز قيامت خصم او باشم. [ فيض القدير: ص 394. ]
با همه ى اين اقدامات، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اعلان و نصب و تعيين رسمى و عمومى را براى موقعيتى مهم از نظر زمانى و مكانى در نظر گرفته بود كه در عظيم ترين اجتماع مردم در تاريخ حيات آن حضرت و در آخرين ماههاى عمر او بود. وحشت منافقين هم از همين بود و به صور مختلف در مقابل آن سنگ اندازى مى كردند.
آن موقعيت زمانى و مكانى براى اعلان رسمى 'غدير خم' بود كه بطور اساسى منافقين را فلج كرد و نقشه هاى چندين ساله ى آنان را نقش بر آب كرد و بر آنچه در خاطر شيطان صفت خود پرورده بودند خط بطلان كشيد. [ به بخش دوم و سوم اين كتاب مراجعه شود. ]
حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در اين باره مى فرمايد:
'وَاللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوِلاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ الرَّجاءَ'. [ عوالم: ج 11 ص 595 ح 58. ]
'پيامبر در روز غدير، عقد ولايت را براى على محكم كرد تا اميد شما را بدين طريق از آن قطع كند'
اتمام حجت غدير در بلند مدت
پيامبر خدا با در نظر گرفتن آينده ى دين الهى كه تا آخرين روز دنيا ادامه ى آن است، و با توجه به دامنه ى وسيع مسلمين در حد جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت- يعنى دوازده امام معصوم عليهم السلام- را در يك خطابه ى رسمى به جهانيان معرفى فرمودند.
بنابر اين اگر اكثريت اجتماع آن روزِ مسلمين، كلام پيامبرِ دلسوز خود را كنار گذاردند وخلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليه السلام را قبول نكردند، ولى بسيارى از افراد نسلهاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند كه اين بالاترين هدف از 'غدير' بود.
اگر چه منافقين به تصميمات خود جامه ى عمل پوشاندند، ولى همان نورِ 'غدير' است كه پس از پانزده قرن، رقم ميلياردىِ شيعيان و محبين اهل بيت عليهم السلام را در طول تاريخ و در پهنه ى جهان در هر زمانى باقى گذارده است، و نور ولايت را همچنان در مناطق مختلف دنيا درخشنده و تابناك حفظ كرده است.
همچنين اگر گروههايى از مسلمين در طول زمانها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمى آورند، ولى جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ فقط على بن ابى طالب عليه السلام و يازده فرزند او را جانشينان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى دانند.
با اين مقدمه پيداست كه خطبه ى غدير براى عده اى محدود و زمانى معين بيان نشده است، بلكه همانطور كه خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده بايد حاضران به غائبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند. [ در اين باره به بخش يازدهم خطبه ى غدير در كتاب حاضر مراجعه شود. ]
وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حجت را بر مردم تمام كرد، اين مردم اند كه راه بهشت يا دوزخ را انتخاب مى كنند، و پذيرفتن يا نپذيرفتن آنان امتحان الهى است. امام رضا عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
'مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ في قَبُولِهِمْ وِلاءَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ في يَوْمِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ الْمَلائِكَةِ في سُجُودِهِمْ لِآدَمَ، وَ مَثَلُ مَنْ أَبى وِلايَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَوْمَ الْغَديرِ مَثَلُ إِبْليسَ'.
'مَثل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خم مَثَل ملائكه در سجودشان مقابل حضرت آدم عليه السلام است، و مَثل كسانى كه در روز غدير از ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زدند مَثل شيطان است'. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ]
با اين مختصر، تصويرى از جو حاكم بر جامعه ى اسلامى و شرايطى كه واقعه ى 'غدير' در آن صورت گرفت و اهدافى كه از آن در نظر بود، روشن گرديد.
جهات اهميّت خطبه غدير
در تاريخ بعثت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فقط يك حكم است كه با مقدمات مفصل و در مكانى خاص و در اجتماعى عظيم به صورت خطابه اى طولانى بيان شده است. ساير احكام الهى در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يا خانه ى آن حضرت براى عده اى بيان مى شد و بعد خبر آن به همه مى رسيد. همين مسئله كافى است كه هر شنونده اى تمايز اين حكم اسلام را با ساير احكام الهى و اهميت آن را نسبت به همه ى آنها تشخيص دهد. چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود:
'لَمْ يُنادِ بِشَىْ ءٍ مِثْلَ ما نُودِىَ بِالْوِلايَةِ يَوْمَ الْغَديرِ'. [ اصول كافى: ج 2، ص 21. ]
'هيچ حكمى مثل ولايت در روز غدير اعلام نشده است'.
ذيلاً بطور فهرست وار به جهات اهميت 'خطبه ى غدير' اشاره مى شود:
شرائط جغرافيايى غدير كه قبل از تقاطع جاده ها در جحفه و پيش از تفرق قبايل بوده است. همچنين توقف سه روزه در بيابانى داغ و شرائط زمانى حجة الوداع كه پس از ايام حج و عظيم ترين اجتماع مسلمانان تا آن روز بود.
مقام مخاطِب خطبه، و نيز حالت خاص مخاطَبين يعنى حاجيان، آن هم پس از اتمام حج و به هنگام بازگشت، و نيز اعلام نزديكى وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى مخاطَبين، چه آنكه حضرت 70 روز پس از اين سخنرانى از دنيا رحلت نمودند.
خطاب خداوند كه: 'اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده كه اگر ابلاغ نكنى رسالت خود را نرسانده اى'، كه در هيچيك از فرامين الهى چنين مطلبى گفته نشد.
بيم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، و دستور قاطع الهى بر لزوم اجراى حكم ولايت و امامت براى آينده ى مسلمين، از خصوصيات ابلاغ اين حكم الهى است كه در هيچ حكمى چنين نگرانى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ديده نشده بود.
ضمانت الهى بر حفظ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از شرّ دشمنان در خصوص اين ابلاغ و رسالت كه در هيچيك از احكام الهى چنين ضمانتى نبود.
اقرار گرفتن هاى حضرت از مردم در غدير
شرايطى كه براى بيان اين يك دستور الهى بر پا شد و آن اجتماع بزرگ و شيوه ى خاص بيان و منبر كه فقط در اين ماجرا بوده است. بخصوص وداع پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با مردم در حالى كه اسلام از نظر دشمنان خارجى نفوذ ناپذير شده بود.
مسئله ى امامت فقط به صورت يك خبر و پيام و خطابه ابلاغ نشد، بلكه به عنوان حكم و فرمان الهى و بيعت عموم مسلمانان و تعهد آنان اجرا شد.
مفاهيم بلند و حساسى كه در مقام تبيين ولايت در متن خطبه آمده است.
مراسم خاصى كه قبل و بعد از خطبه واقع شد، كه بيعت و عمامه ى 'سحاب' و تهنيت از نمونه هاى آن است و دلالت بر اهميت ويژه ى اين ماجرا مى نمايد.
خطاب خداوند كه: 'امروز دين شما را كامل كردم ونعمت خود را بر شما تمام نمودم'، كه تا آن روز مشابه آن را هم در هيچ موردى نفرموده بود.
توجه خاصّ ائمه عليهم السلام به سخنان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در غدير، وبخصوص كلام اميرالمؤمنين و حضرت زهراعليهماالسلام كه فرمودند: 'روز غدير خم براى كسى عذرى باقى نگذاشت'، [ بحارالانوار: ج 28 ص 186. عوالم: ج 11 ص 595 ح 59. ] و نيز اهتمام علما به تفصيل مباحث مربوط به غدير به تبعيت از ائمه هدى عليهم السلام به عنوان ريشه ى اصيل ولايت و امامت.
سند و شيوه ى نقل اين حديث از نظر حديثى، تاريخى، كلامى و ادبى، و همچنين فراگيرى و راهيابى آن به قلوب مردم، در ميان روايات ولايت بى مانند است. محققان، تواتر اين حديث را به اثبات رسانده و همه ى مسلمانان با هر فرقه و مسلكى كه دارند به درستى اين حديث اعتراف كرده اند.
مقاصد والاى حضرت در خطبه ى غدير :
1. نتيجه گيرى از زحمات 23 ساله با تعيين جانشينى كه ادامه دهنده ى اين راه باشد.
2. حفظ دائمى اسلام از كفار و منافقين با تعيين جانشينانى كه از عهده ى اين مهم برآيند.
3. اقدام رسمى براى تعيين خليفه كه از نظر قوانين ملل در هميشه ى تاريخ سنديت دارد.
4. بيان يك دور جامع از برنامه ى 23 ساله و گذشته و حال مسلمين.
5. ترسيم خط مشى آينده ى مسلمين تا آخر دنيا.
6. اتمام حجت بر مردم كه از مقاصد اصلى در ارسال پيامبران است.
نتيجه ى عملى اين اقدام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، كه كثرت عارفين ومعترفين به حق اهل بيت عليهم السلام است، و عدد ميلياردى شيعيان در طول تاريخ بخصوص در جهان امروز بهترين شاهد اهميّت آن است.
جزئيات وقايعى كه در صحراى غدير خم اتفاق افتاده، بطور يكجا از يكنفر نقل نشده است. هر يك از حاضران گوشه هايى از آن مراسم با شكوه را بازگو كرده اند، و قسمتهايى را هم ائمه ى معصومين عليهم السلام نقل فرموده اند.
با يك بررسى و مطالعه و جمع بندى در اخبار و احاديث و تاريخ، تصويرى از جريان غدير ترسيم گرديد كه در سه قسمت اين بخش تقديم مى شود: ابتدا برنامه هايى كه قبل از خطبه به عنوان زمينه سازى براى خطبه ى غدير انجام گرفته، و سپس كيفيت سخنرانى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اقدامات عملى كه بر فراز منبر انجام دادند، و در قسمت سوم مراسمى كه بعد از خطبه ى غدير انجام گرفته ذكر مى شود.
برنامه هاى قبل از خطبه
اهميت حجة الوداع
[ بحارالأنوار: ج 37 ص 201. ]
هجرت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و خروج آن حضرت از مكه ى معظمه نقطه ى عطفى در تاريخ اسلام بشمار مى آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند. بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان 'عمره' وارد مكه شدند و طبق قرار دادى كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان 'فتح مكه' وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستى به طائف رفتند و هنگام بازگشت، به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله وارد مكه شدند در سال دهم هجرى به عنوان 'حجة الوداع' بود، كه حضرت براى اولين بار بطور رسمى اعلان حج دادند تا همه ى مردم در حد امكان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسى در نظر بود، وآن عبارت بود از بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براى مردم بطور كامل و رسمى تبيين نشده بود: يكى حج، و ديگرى مسئله ى خلافت و ولايت و جانشينى بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله.
اعلان سفر حج
[ عوالم العلوم: ج 3:15 ص 167 و 297. الغدير: ج 1 ص 9 و 10. بحار الأنوار: ج 21 ص 360 و 383 و 384 و 390 و ج 28 ص 95. ]
پس از دستور الهى، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مناديانى را در مدينه و اطراف آن فرستادند تا تصميم حضرت براى اين سفر را به اطلاع همه برسانند و اعلان كنند كه هركس بخواهد مى تواند همراه حضرت باشد.
پس از اعلان عمومى، عده ى بسيارى از اطراف مدينه به شهر آمدند تا همراه حضرت و مهاجرين و انصار به سوى مكه حركت كنند. با حركت كاروان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در بين راه مدينه تا مكه افراد قبايل به جمعيت اضافه مى شدند. با رسيدن اين خبر مهم به مناطق دورتر، مردم اطراف مكه و شهرهاى يمن و غير آن نيز بسوى مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اين اولين سفر رسمىِ حضرت به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتى فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است واين مى توانست باعث شركت همه جانبه ى مردم باشد.
جمعيتى حدود يكصد و بيست هزار نفر [ در بعضى روايات تا صد و هشتاد هزار نفر هم نقل كرده اند. ] در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطورى كه لبّيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
مسير سفر از مدينه تا مكّه
حضرت روز شنبه بيست و پنجم ماه ذى قعده غسل كرده و دو لباس احرام همراه برداشتند و از مدينه خارج شدند. اهل بيت حضرت كه فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و سايرفرزندان آن حضرت بودند، و نيز همسران آن حضرت همگى سوار بر هودجهاى شتران همراه حضرت بودند. با احرام از 'مسجد شجره'- كه در نزديكى مدينه است- راهى مكه شدند و مردم سواره و پياده همراه آن حضرت به حركت درآمدند.
صبح روز بعد به 'عِرْق الظَبْيَة' رسيدند و سپس در 'رَوْحاء' توقف مختصرى كردند.
از آنجا براى نماز عصر به 'مُنصرَف' رسيدند. هنگام نماز مغرب و عشا در 'مُتَعَشّى' پياده شدند و شام را همانجا صرف كردند. براى نماز صبح به 'أثاية' رسيدند، و صبح روز سه شنبه در 'عَرْج' بودند، و روز چهارشنبه به 'سَقْياء' رسيدند.
در بين راه، پياده ها سختىِ راه را مطرح كردند و از حضرت سوارى درخواست نمودند. حضرت به آنان فرمود كه فعلاً سوارى در اختيار ندارد، و دستور دادند تا براى آسانى سير كمرهاى خود را ببندند و راه رفتنشان را تركيبى از تند رفتن و دويدن قرار دهند. اين دستور را عمل كردند و كمى راحت شدند.
روز پنجشنبه به 'اَبْواء' رسيدند- كه قبر حضرت آمنه مادر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنجا بود- و حضرت قبر مادر را زيارت كردند. روز جمعه با عبور از 'جحفه' و 'غدير خم' عازم 'قُدَيْد' شدند و شنبه آنجا بودند. روز يكشنبه به 'عسفان' آمدند و روز دوشنبه به 'مَرّ الظهران' رسيدند و تا شب آنجا ماندند. شب به سوى 'سَيْرَف' حركت كردند و به آنجا رسيدند كه منزل بعدى مكه معظمه بود. بعد از ده روز طى مسافت در روز سه شنبه پنجم ذى الحجة وارد مكه شدند.
سفر اميرالمؤمنين از مدينه به يمن و از يمن به مكه
از سوى ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام با لشكرى از طرف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به نجران و سپس يمن رفته بودند كه هدف آن جمع آورى خمس و زكات و جزيه و نيز دعوت به اسلام بود.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هنگام حركت از مدينه نامه اى براى اميرالمؤمنين عليه السلام فرستادند و دستور دادند آن حضرت نيز از يمن براى سفر حج حركت كند. لذا پس از پايان كارهاى محوله در نجران و يمن حضرت با لشكر همراه و نيز عده اى از اهل يمن- كه دوازده هزار نفر بودند- پس از احرام در ميقات عازم مكه شدند. با نزديك شدن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به مكه از طرف مدينه، اميرالمؤمنين عليه السلام هم از طرف يمن به اين شهر نزديك شدند. حضرت جانشينى در لشكر براى خود تعيين كردند و خود پيشتر به ملاقات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شتافتند و در نزديكى مكه خدمت حضرت رسيدند و گزارش سفر را دادند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بسيار مسرور شدند و دستور دادند هر چه زودتر لشكر همراه را به مكه بياورد.
اميرالمؤمنين عليه السلام به محل لشكر بازگشتند و همراه آنان- همزمان با قافله ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله- روز سه شنبه پنجم ذى حجه وارد مكه شدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذى حجة، حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر و منى رفتند. بعد از آن اعمال حج را يكى پس از ديگرى انجام دادند، ودر هر مورد واجبات و مستحبات آن را براى مردم بيان فرمودند.
دشت غوغا بود ، غوغا بود ، غوغا در غدیر